اشتباهات ویرانگری که مدیران تازه کار مرتکب می شوند !!!

اشتباهات ویرانگری که مدیران تازه کار مرتکب می شوند

اشتباهات مدیران تازه کار

سازمان ها سرشار از افراد بسیار ماهر و حرفه ای هستند. و غالباً ماهرترین آنها تا نقش های مدیریتی ارتقا پیدا می کنند که در آن نقش، نه تنها نظارت و ارزیابی را بر عهده دارند، بلکه هدایت و رفع موانع نیز با آن هاست.
برای بسیاری از مدیران جدید، تغییر امری گیج کننده است، ناکجاآبادی ست که بین متخصص بودن و  توانمند بودن، قرار دارد. پس از صرف سال ها زمان برای بهترین شدن در یک هنر و صنعت، ایجاد بهترین نوع خلاقیت، فن آوری و یا محتوا، از آنها می خواهیم  که کاری به ظاهر غیر ممکن را انجام دهند – بهترین افراد را انتخاب کنند. انجام این کار نیاز به یک سیر چالش برانگیز در مدیریت تسهیل کننده دارد، که در آن عضو سابق تیم باید دست از کار بکشد و اجازه دهد که بقیه ی اعضای تیم، کار را پیش ببرند.

اریک تصورش را هم نمی کرد که این روزها چگونه شکل می گیرند – ترفیع اخیر او نمی تواند به همان اندازه ای که فکرش را می کرد جالب باشد. اوایل، او وارد کار طراحی شد که در آن مهارت داشت، اما برای an early client call  انتخاب شد. حال در پشت میز خود نشسته  است،  نه معده ی پر سر و صدای او با لقمه های سرد شده ی صبحانه آرام شده و نه  دیدار های  زمان بندی شده ی روزانه ی وی با استراحت های کوچک و بی فایده در بین آنها، تغییری کرده است! درست در همین لحظه، جاش با نگاهی امیدوارانه در چهره اش  وارد می شود: “سلام اریک، می توانم چند دقیقه از وقتت را بگیرم؟ موضوع درباره ی راه اندازی خلاقانه است و  من مطمئن نیستم که در گام بعد چه باید بکنم.”

قبل از اینکه اریک ترفیع بگیرد، بخاطر داشتن راه حل های  بسیار عالی  و ارائه ی همراه با اشتیاق آنها، مشهور شده بود. هنگامی که مدیر نه چندان خلاق قبلی کارش را ترک کرد، به نظر می رسید که اریک مناسب ترین جایگزین است. افزایش حقوق باعث می شود که او بیشتر در سازمان بماند. همه قبول داشتند که این کار، درست ترین کار است.

مدتی قبل اریک متوجه شده بود که کاری را که دوست دارد انجام نمی دهد و روزهای پر شده از جلسات او  بیش از پیش آشفته  شده بود. به نظر می رسید هر کس به بخشی از او نیاز دارد. ترفیعاتی مثل آنچه که اریک دریافت کرده بود اقدامی بسیار غلط  برای همه ی افرادی بود که در دو سطح قرار داشتند. اول آنکه آنها او را در موقعیتی با صلاحیت کلی کمتر قرار دادند، به طوری که او مولد نبود. دوم، آنها مجموعه مهارت های وی را از تیم حذف کردند.
محققان مدتهاست فهمیده اند؛  افرادی که در همه ی زمینه ها مهارت دارند (جنرالیست ها)، مدیران بهتری خواهند شد. و ترفیع دادن “متخصصان کارکشته” به نقش های مدیریتی اغلب باعث می شود که تیم باروری کمتری داشته باشد. اریک نه تنها برای انجام کاری که در آن متخصص است زمان کمتری دارد بلکه مکالمات و جلسات مدیریتی ثابت تمرکزی را که نیاز های کاری، مستلزم آن است، بی نتیجه می کند.

اریک در پاسخ به جاش می گوید “بگو ببینم چه داری- من فقط ۳ دقیقه وقت دارم”. او به کار جاش نگاه می کند و به نظر می رسد که گام های بعدی کاملاً واضح هستند. به سرعت سه مرحله بعدی را که جاش باید دنبال کند نام می برد، که جاش در پاسخ به آن می گوید” اما آیا نیاز نیست که…”  اریک  با آن معده ی پر سر و صدایش  می ترسد که اگر این بحث ادامه پیدا کند وقت بیشتری را از دست دهد بنابراین حرف جاش را قطع می کند  و صدایش را  کمی بالا برده و می گوید: ” ببین چیزی که من گفتم بهترین روش است، درباه ی گزینه های دیگر نگران نباش” و حرفش را اینگونه تمام می کند “این کار راه زیادی را به تو نشان می دهد،  بجنب”. جاش پس از تشکر از اریک در صندلی خود جای می گیرد. اگر خیلی هم ناامید نباشد، روحیه اش را می بازد. او در این باره بسیار مشتاق بود – این فرصتی بود که سابقاً در اختیار اریک بود. اما حالا او فقط می خواست از سرش باز کند.

اریک در استفاده از تسلط کلامی در “مکالمه مدیریتی” گیر افتاده است. به عبارت ساده تر، کاربرد تسلط کلامی نوعی از صحبت کردن است که گویی ما چیزی را می دانیم که دیگران نمی دانند و درباره ی نمونه ی ارائه شده برتری داریم. تسلط کلامی با ترکیبی از سرعت، صدای بلند و یا قاطعانه تر حرف زدن نشان داده می شود. تحقیقات نشان داده است که رفتار تسلط کلامی می تواند تعامل و مالکیت در تیم را سرکوب کند. زمانی که اریک تصریح می کند: «نگران نباش» جاش مالکیت و اختیار کمتری دارد. اریک اصرار دارد که باید رویکرد وی دنبال شود و حس استقلال و شایستگی جاش را نابود می کند، که هر دو از عوامل مهم در کیفیت کار، بهره وری و روحیه هستند. و در نتیجه جاش به  یک عضو  کم اثر در تیم تبدیل می شود.

به عنوان یک خلاق، اریک برای ابراز وجود خود قابل تقدیر است. او روشش را اتخاذ کرده و آن را انجام داده است. به عنوان یک مدیر، همان رفتار باعث می شود که تیمش انگیزه ی کمتر  و وابستگی بیشتر به او داشته باشند، و زمان کمتری برای انجام دادن کار مربوط به خود را خواهد داشت. چیزی که جمله ی ” نگران آن نباشید”  به دیگران القا می کند؛ این است که اریک باید در مورد همه چیز نگران باشد.

حال، اریک چگونه می تواند به عقب بر گردد و کارش را بهتر انجام دهد؟

اریک می گوید: “سلام جاش، متأسفانه من فقط ۳ دقیقه وقت دارم، چه کمکی از من ساخته است؟ ” جاش به سرعت کارش را به اریک نشان می دهد و به اریک نگاه می کند. اریک می گوید: ” خب گام بعدی چیست؟”  جاش گزینه های مختلفی را ارائه می دهد.  اریک می داند که کدام یک می تواند بهترین روش باشد، اما به جای آنکه به جاش بگوید، از جاش می خواهد تا پاسخ دهد:  “خب فکر می کنی که کدام یک بهترین روش است و چرا؟”

جاش دو مورد از بهترین گزینه ها را انتخاب می کند. اریک اضافه می کند “به نظر شبیه یک طرح است! آیا فکری درباره ی مرحله ی بعدی داری؟” و به جاش اشاره می کند که گام سوم نیز مورد نیاز است. جاش می گوید: “مطمئن نیستم.  اما احتمال می دهم که با انجام دو گام اول، ایده ی بهتری خواهم داشت.” اریک به خاطر می آورد که یادگیری این مراحل آسان نیست، ولی او مدتها پیش آنها را یاد گرفته است، و اکنون جاش در مسیر او حرکت می کند.  اریک گفت و گو را اینگونه پایان می دهد “هی، واقعاً باید در چنین جلسه ای شرکت می کردم، فکر می کنم که تو در مسیر درست حرکت می کنی” جاش با سرش حرف اریک را تأیید کرده و لبخند می زند،  زمانی که اریک در حال ترک اتاق است جاش می گوید” عالیه، ممنونم”.

در این تبادل متناوب، اریک یک تغییر ساده ایجاد کرده است. او با استفاده از یک سبک تسهیل، تسلط کلامی خود را بدون کاهش توانایی های خود در ارائه برتری واقعی، کنار می گذارد. در نتیجه جاش می تواند همانند اریک فکر کند، و قطعات را در کنار هم بچیند و در جریان کار و پیشرفت، چیزهایی را یاد بگیرد. از آنجایی که اریک اشاره کرد که مرحله سومی نیز وجود دارد، جاش مدتها به آن فکر خواهد کرد و در حین نوسازی آن را یاد خواهد گرفت.

حال، این جاش است که در مورد کار نگران است!
کسب و کار تبلیغاتی سابقه ای طولانی در ترفیع بهترین متخصصان مدیریتی دارد. در میان این مدیران تصادفی، تسلط کلامی، میانجی زبانی ست، که باعث می شود تغییر از یک مبارز به یک تسهیل کننده و از یک صاحب مقام به یک همدست و یاور برای اریک تقریباً غیر ممکن باشد. در نهایت، سازمان ها نیاز به ترفیع افرادی همانند اریک دارند که می توانند منجر به جهشی واقعی شوند.. در این میان، موقعیت و مکان مناسب برای هر فرد تأکید دارد که افرادی همانند جاش نیاز به مدیریت تسهیل کننده  و فردی دارند  که جنبه های ساده ی مورد نیاز را درک می کند.

نویسنده: Jack Skeels

[تعداد: ۶    میانگین: ۴.۲/۵]

درباره نویسنده

Avatar

مترجمی زبان خوندم. علایق زیادی دارم که مترجمی یکی از آنهاست. برای شروع اینکار مباحث بازاریابی (بهترین راه اثبات توانایی ها) رو انتخاب کردم. امیدوارم بتونیم با توسعه دانش در کسب و کار و زندگی شخصی مون بهتر عمل کنیم.

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

avatar