اهمیت سادگی محصولات در چیست؟

اهمیت سادگی محصولات در چیست؟
سادگی محصولات

 

 

” سادگی، غایتِ کمال است.” -لئوناردو داوینچی

 

درباره ی اهداف “دفترچه راهنمای کاربر” بیندیشید:

آنها به شما می گویند محصولی را که به تازگی خریداری کردید  چطور استفاده و تنظیم کنید. بسیاری از آنها از رنگ های سفید و مشکی نامناسب برخوردارند. جدول ها ضعیف به تصویر کشیده شده اند. متون پاراگرافیِ زیادی درون شان هست و معمولاً روی کاغذهای ارزان قیمت چاپ می شوند. بطور کلی، احساس خوبی به کاربر منتقل نکرده و به او خوشامد نمی گویند.

چه تعداد محصولاتی را می شناسید که از چنین دفترچه های راهنمایی برخوردارند؟ اگر همه چیز متفاوت تر باشد اوضاع چطور بود؟ نظرتان درباره ی کسانی که این کار را متفاوت تر و برجسته تر از سایرین انجام می دهند چیست؟ فکر نمی کنید محصول بهتری داشته باشند؟

بله برخی از محصولات اصلاً نیازی به دفترچه راهنما ندارند. زیرا شما برای استفاده از آن محصول اصلاً نیازی به توضیح ندارید! همه چیز خیلی ساده در مقابل تان قرار گرفته است.

در طول تبلیغات سریالی Mac (اپل) در مقابل PC، اپل این واقعیت را که محصولات شان به اصطلاح خارج از جعبه (غیرمتداول و منحصرفرد) کار می کنند تأکید کرد.

بسیاری از مردم این دفترچه های راهنما را دوست ندارند؛ زیرا وقتی خریدار محصول را از جعبه ی مخصوصش خارج می کند هیجانی دارد که مایل است بطور مستقیم به سمتِ خود محصول حرکت کند. اما این دفترچه ها از شدت ذوق و انرژی او می کاهد. اپل، با اشاره به این موضوع در تبلیغات خود، احساس و مفهوم خوبی را به مردم منتقل کرده است.

با همه ی این گفته ها، هنوز هم نمی توان نتیجه گرفت که “همه ی دفترچه های راهنماها” غیرضروری اند! مثلاً دفترچه های راهنما برای اتومبیل و لوازم منزل از جمله پراهمیت ترین کتابچه های راهنمایی می باشند. اما به فرض مثال، وسایل الکترونیکی اصلاً نباید دفترچه راهنمایی داشته باشند! اگر به احتمال یک درصد و به دلیل قانع کننده هم قرار باشد دفترچه ای داشته باشند، نباید به درازای یک کتاب داستان باشد!

در محصولات نرم افزاری و وبی چطور ؟

برای برخی از محصولات وب، دفترچه های راهنما، پردازشِ شبانه روزی ست. فراتر از آن، کاربر باید درک کند که چطور چیزها را هدایت نماید. مطمئناً کسب و کارها نباید زمان زیادی را صرف پاسخ دادن به سوالاتی که “چطور می توانم x کار را انجام دهم؟” کنند.

یک کسب و کار باید علاوه بر طراحی محصول، سادگی و ثبات آن را هم مدنظر داشته باشد. محصولات بی شماری هست که بخاطر اینکه صاحب ایده ی آنها نمی دانست چطور باید آنها را مدیریت کند، از رده خارج شده اند. حتی مشکلات بسیاری هم در درک عملکرد ویژه ی محصول ایجاد می شود. شاید خودِ شما هم تجربیاتی از این قبیل را کسب کرده باشید.

بخاطر همین دلیل است که سادگی از اهمیت شایانی برخوردار است. بسیاری از کسب و کارهایی که قصد راه اندازی و تداوم محصولات خوبی داشته اند بخاطر اینکه نتوانستند محصول ساده ایجاد کنند از میدان به در شدند. خلق محصولی ساده، به سادگی بیانِ آن نیست واقعاً فرآیند سختی دارد. هر روز محصولات در حال پیچیده تر شدن هستند و در این بین، هر روز بر اهمیت ساده ماندن افزوده می شود.

در این مقاله باهم بیش تر درباره ی سادگی و اهمیت آن صحبت می کنیم. برخی معیارهایی را معرفی می کنیم تا بدانید که آیا محصول تان ساده است یا خیر!

 

سادگی با کاهشِ ویژگی ها

 

ویژگی های بیش تر، لزوماً به معنیِ ارزشِ بیش تر نیست!!! -Greg Isenberg

 

ویژگی های بیش تر در یک محصول، می تواند برابر باشد با مشکلات بیش تر برای شرکت! در بسیاری مواقع، هرچه به ویژگی های محصول خود بیفزایید، از هدفِ اصلیِ محصول دور می شوید. زمان زیادی طول می کشد تا یک ویژگی را اضافه کرده و آن را برقرار کنید. البته که ارزشمند هم هست.

همه ی ویژگی ها هم باعث پیچیدگی و مسائل زیاد برای شرکت هم نمی شوند! این ویژگی ها همان هایی هستند که بخاطر تقاضاهای بیش از حد کاربران ایجاد شده اند. مثلاً، اولین آیفون، ویژگیِ کپی پیست نداشت! با معرفی آیفون OS 3.0 ، کپی پیست های لازم را افزودند.

با افزودن ویژگی هایی عملکردی مرکزی به محصول، یا هر کاری که زندگیِ کاربر را ساده تر کند، محصول خیلی بهتر می شود. برای مثال، افزودن قسمت چت به فیسبوک ایده ی خوبی بود زیرا ارتباط، یک مسئله ی اجتماعی ست و عملکرد اصلی فیسبوک هم ارائه ی خدمات به عنوان یک شبکه ی اجتماعی می باشد. و نیازی نبود که از برنامه های پیام رسانی مجزایی در کنار فیسبوک استفاده شود.

ایده ی “محدود کردن ویژگی های محصول برای بهبود تجربه ی کاربر”، توسط بسیاری از سرمایه گذاران استارتاپی محبوب حمایت شد. Dave McClure از این ویژگی های افزوده شده به عنوان “ویژگی های جذاب” یاد می کند. سرمایه گذار Angel، آقای Mike Maples هم می گوید: “تمرکز روی یک یا دو ویژگی بسیار مهم است.” همینطور اشاره می کند “استارتاپ هایی که تنها یک ویژگی خود را در حد عالی بهبود می بخشند، معمولاً استارتاپ های موفقی از آب درمی آیند.”

Eric Ries در ستونی در TechCrunch جمع بندیِ همه ی این موارد را چنین نوشت:

ویژگی های جدید مخارج بیش تری را برای محصول به همراه دارند (معمولاً باعث پیچیدگی آنها هم می شود) این ویژگی جدید باید مزایای خیلی زیادی برای مشتری داشته باشد تا بتواند به فروش رفته و مخارج را برگرداند. ویژگیِ خنثی هم نداریم. همان “بد” است.

به خدمات شبانه روزی بی توجهی نکنید!

چندبار برای شما پیش آمده که وارد اپلیکیشنی شدید ولی چون نحوه ی انجام کار موردنظرتان را نمی دانستید کارتان را متوقف کرده اید؟

اولین قدم برای کاربر بسیار مهم است. سوالاتی هم در اینجا مطرح می شود که باید پاسخ داد. مثل:

  • آیا شرکت برای کمک به آنها حضور دارد؟
  • آیا خدمات شبانه روزی شان مفید است؟ آیا حتی یک مورد از آنها دارند؟

کاربر پاسخ این سوالات را پس از اینکه وارد محیط شد خواهد دانست. همینطور درباره ی ارتباط بین کسب و کار و مشتری صاحب نظر خواهد شد. این اتفاق می تواند انتظارات مشتری را هم برای کسب و کار ایجاد کند.

آیا محصول شما ساده است؟

شما همه ی نقاط قوت و ضعف محصول تان را می شناسید. می توانید در میان آنها گشتی بزنید و بدانید که از هر کدام از ویژگی ها چطور می توان استفاده کرد. برای خودِ شما، انجام همه ی این کارها آسان است. اما برای مشتریان تان چطور؟ آیا آنها هم فکر می کنند ساده است؟

در ادامه برخی روش ها را بکار می گیریم تا شما هم با استفاده از آن، از نظرات مشتریان تان آگاه شوید.

سوالات مشتریان

آیا سوالات زیادی که مضمونِ “چطور می توانم …. کار را انجام دهم؟” دارند دریافت می کنید؟

اگر بیش از حد و بطور غیرمعمول سوالاتی را که درباره ی استفاده و انجام وظیفه ی خاصی ست را دریافت می کنید، یعنی روند برای این محصول بسیار پیچیده است. پس از اینکه مقدار مشخصی از این نوع سوال را دریافت کردید متوجه خواهید شد که چه کاربرانی با عین همین ویژگی مشکل دارند. پس از یافتن پاسخ این سوال، با انجام طوفان ذهنی و سایر راهکارهای مربوط به حل مسئله می توانید نسبت به حل آن اقدام نمایید.

بررسی ها

ایجاد بررسی هایی در فواصل معین می تواند به معیار تجربه کاربری کمک کند. سوال ساده ای نظیر:

  • آیا تاکنون هیچ سختی ای در بارگزاری نرم افزار ما داشته اید؟ -بهتر خواهیم شد.

شاید هم بخواهید که نظرشان را درباره ی این سوال ثبت کنند. انتخاب پاسخ “بله” و “خیر” هم می تواند مفید باشد اما “ارسال نظر” را ترجیح دهید.

cstland-1

فقط به یاد داشته باشید که به هنگام ایجاد بررسی ها، تعداد سوالات را در حداقل ممکن نگاه دارید. در هر بررسی، تعداد سوال بیش از ۵ مورد، فکر خوبی نیست! به زمان مردم احترام بگذارید و تنها چند سوال بپرسید. نخواهید که همه ی این سوالات را تصور کرده و درک کنند. تنها یک مورد از آنها هم می تواند به شما اطلاعات ارزشمندی ارائه دهد.

تست قابلیت استفاده

استخدام افراد برای اینکه نظرات، انتقادات و پیشنهادات سازنده ای را به محصولات تان ارائه دهند می تواند کمک بزرگی برای شما باشد. بازخوردهایی که دریافت می کنید را هرگز فراموش نکنید! با در اختیار داشتنِ آنها به سمت تغییرات ضروری پیش بروید.

همانطور که دریافتید تنها راهی که صادقانه به شما می گوید آیا محصول ساده ای دارید یا خیر؛ گوش دادن به صدای مشتری ست. ببینید چه می گویند. آنها به شما بازخورد خواهند داد. شما فقط باید به گوش دادن آنها اشتیاق داشته باشید تا یاد بگیرید.

 

 

 

[تعداد: ۶    میانگین: ۵/۵]

درباره نویسنده

ما در تعامل با انسانها، هر لحظه در حال انجام بازاریابی هستیم و این لزوماً وابسته به کسب و کار نیست! امیدوارم در بازاریابیِ لحظات تون موفق باشید و لبخند هدیه کنید.

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

avatar