برای افزایش کارآیی چطور می توان تمرکز را بهبود بخشید؟

برای افزایش کارآیی چطور می توان تمرکز را بهبود بخشید؟

 

برای افزایش کارآیی چطور می توان تمرکز را بهبود بخشید؟

مهم نیست تا چه اندازه تمرکز خوبی دارید، اما اگر این تمرکز روی چیزهای اشتباه باشد، شکست خواهید خورد.

بسیاری از شرکت ها و کارآفرینان، کارآیی و بهره وری کمی دارند و دلیل آن عدم تمرکز کافی و یا تمرکز کردن روی مسائل اشتباه است.

وقتی روی موضوعات اشتباه تمرکز می کنید مهم نیست چقدر خوب این کار را انجام می دهید، اما به سمت موفقیت پیش نخواهید رفت!

من با یکی از مشتریانی کار می کردم که روی دو برابر شدن درآمدش تمرکز می کرد در حالیکه، هنوز اصلاً پول کافی بدست نمی آورد! شاید این به نظر راهکار خوبی بیاید؛ اما مشکل اصلی، تعداد فروشی که این فرد ایجاد کرد نبود، بلکه سطحِ سودآوری هر یک از این فروش ها مسئله ی اصلی بود. در حقیقت او با هر یک از این فروش ها، کمی هم از دست می داد و او با دو برابر کردن حجم فروشش فقط اوضاع را بدتر می کرد.

برای موفق شدن، شما باید مطمئن شوید که تمرکز درست داشته و اهداف تان کاملاً واضح، مشخص و قابل درک است. وقتی چنین اتفاقی می افتد می توانید به دیگران هم کمک کنید تا در مسیر درست قرار بگیرند و همین موضوع هم باعث می شود تا در پیشرفت و کارآیی شما موثر باشند.

یکی از دلایل اصلی که مردم شکست می خورند یا دچار تمرکز اشتباه می شوند این است که خیلی به سرعت هجوم می برند. گمان می کنند سریعاً دریافته اند که هدف و راهکار چیست. اما من همیشه نقل قول انیشتین را به یاد مشتریانم می آورم. وقتی می گوید: اگر من یک ساعت زمان برای حل کردن مشکل داشتم. ۵۵ دقیقه ی را صرف فکر کردن به خود مشکل و تنها ۵ دقیقه ی آخر را به راهکار فکر می کردم.

این بدین معنی نیست که لزوماً باید بخش عظیمی از زمان خود را صرف فکر کردن راجع به چیزها کنید، اما موضوع این است که باید قبل از اقدام به هر کاری،  ۱۰۰ درصد مطمئن باشید که واقعاً قصد دستیابی به چه چیزی را دارید.

اگر شما در رسیدن به اهداف تان موفق هستید -اما هدف را اشتباه تعیین کرده اید- احساس رضایتی که از دستیابی به آن در خود تجربه می کنید مهم نیست؛ زیرا واقعاً به شما کمک نمی کند. به همین دلیل است که من روش هدف گذاری را پیشنهاد می کنم. تنظیم اهداف هوشمندانه را منجر می شود. اینگونه اهداف، ویژه، قابل سنجش، قابل دستیابی، مناسب و دارای دوره های زمانی می باشند.

هرچه بتوانید درباره ی هدف خود خاص تر باشید؛ بهتر است. آگاهی دقیق از اینکه هدف چیست؛ کافی نیست. بلکه باید بدانید موفقیت در آن چگونه است.

شاید فکر کنید که میلیونر شدن در سن چهل سالگی یک هدف ویژه ی خوب است. اما من به شما می گویم این هدف، نه تنها مبهم است بلکه می تواند در نحوه ی دستیابی به آن، فرد را دچار گیجی کند.

آیا این هدف به معنی دستیابی به یک میلیون دلار پول نقد است یا سهامی به ارزش یک میلیون دلار را می طلبد؟ شاید هم اموال نمونه کارها باید ارزش یک میلیون دلاری داشته باشند. هر سه ی این تعاریف معتبرند و می توانند پاسخ ما باشند. اما در عین حال، راه ها و اقدامات لازم برای دستیابی به هر یک از آنها متفاوت است. پس هرچه درک بیش تر و خصوصی تر داشته باشید؛ سوءتفاهم کم تر و تلاشِ هدر رفته ی کم تری خواهید داشت.

همانطور که در مقالات قبلی هم ذکر شد، قابل سنجش بودن هدف بسیار اهمیت دارد. دلیل آن هم بسیار ساده است:
شما باید بتوانید عملکرد خود را برای رسیدن به هدف، دنبال کنید. اینکار به شما انگیزه هم می دهد تا پیشرفت خود را ببینید. همینطور به شما نشان خواهد داد که چه زمانی موفقیت را از آنِ خود خواهید کرد.

تنظیم کردن اهدافی که قابل دستیابی نباشند، یعنی حرکت مستقیم به سمت شکست! بدین معنی نیست که نباید بی پروا و جسور باشید اما به یک شفافیت و وضوحی نیاز دارید که بگوید هدف قابل دستیابی ست و باید بدانید که چطور می توان به آن دست یافت. در واقع مردم از سخت کوشی نمی ترسند، مردم از شکست می ترسند! پس باید به آنها نشان دهید که چقدر خوب می توانند موفق شوند. وقتی شما بتوانید این کار را انجام دهید، آنها هم انگیزه خواهند گرفت.

با تعیین اهداف هوشمند می توانید تمرکز اعضای تیم تان را افزایش داده و مطمئن شوید که روی چیزهای درست متمرکز شده اند و همین موضوع در نهایت باعث می شود کارآیی و اثربخشی نتایج تان افزایش یابد.

 

نویسنده: Gordon Tredgold

سخنران Keynote

مشاور کسب و کار

 

[تعداد: ۵    میانگین: ۴.۸/۵]

درباره نویسنده

Avatar

ما در تعامل با انسانها، هر لحظه در حال انجام بازاریابی هستیم و این لزوماً وابسته به کسب و کار نیست! امیدوارم در بازاریابیِ لحظات تون موفق باشید و لبخند هدیه کنید.

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

avatar