رابطه موفقیت با سن افراد

رابطه موفقیت با سن افراد

 

رابطه موفقیت با سن افراد

همیشه در هر سن و سالی که هستیم برخی سوال ها هست که مدام ذهن ما را به خود مشغول می کند. با خودتان روراست باشید. یکی از اصلی ترین این سوال ها این است که چطور به سمت موفقیت حرکت کنیم. ما انسان ها ذاتاً پیشرفت را دوست داریم فقط به دنبال انگیزه هستیم تا ما را به حرکت درآورد. معمولاً افکار منفی روزمره هستند که به هر دلیلی مانع مان می شوند. حتی بسیاری از جوان های امروز که بخاطر برنامه های سرگرم کننده و اینترنت، تا دیر وقت بیدارند و صبح روز بعدی شان را از ظهر آغاز می کنند بر این باورند که انگیزه ندارند! البته به عوامل زیادی بستگی دارد. اما قبول کنید که انگیزه نقش زیادی ایفا می کند.

روزی چند بار به خودتان می گویید که هنوز هم می توان موفق شد؟ تاکنون با خودتان زمزمه نکرده اید که همین فردا کلاس های آموزشی را شرکت کنید و پس از کسب گواهی دوره، کسب و کاری برای خودتان راه بیندازید؟ یعنی شما دلتان نمی خواهد افکار و رویاهای کودکی تان به واقعیت بپیوندد؟ می دانم با خواندن همین سوالات، چیزهای زیادی در ذهن تان رژه رفته اند! شاید بهانه اند، شاید دلیل و توجیه. شاید تصاویر رویاهای تان! شاید هم جملاتی با مفهومِ “کی میره اینهمه راهُ؟!”

می خواهم به شما بگویم که هیچوقت دیر نیست! اما جمله ای کلیشه ای ست و احتمالاً دوست ندارید از من هم این را بشنوید.

امروز قرار است بدانیم که واقعاً سن چقدر در موفقیت ما تاثیر دارد؟ اصلاً چه سنی برای موفقیت مناسب است؟ ما در چه سنی به موفقیت بهتر نزدیک تر هستیم؟ چرا بسیاری از کارآفرینان مشهور، مسن هستند؟ آیا افراد با سنین کم تر نمی توانند به موفقیت های بالاتری دست یابند؟ چه چیزی باعث این تفاوت در بین کارآفرینان مسن و جوان می شود؟

امروز قرار است به پاسخ همه ی این سوالات دست یابیم. پس با پدیده فکر مهتر همراه باشید.

cstland-succeed-in-the-20s-age

در ابتدا می خواهم دو دسته را در ذهن شما ایجاد کنم. پس دو دسته ی “جوان” و “مسن” را در ذهن خود ترسیم کنید.

ویژگی هایی در افراد هست که مسبب آن “سن” هست. یعنی چه؟

یعنی برخی از ویژگی های رفتاری که از ما سر می زند بخاطر دوره ی سنی خاصی ست که در آن قرار داریم. خب نقش آن در موفقیت ما چیست؟

جوان ها، عموما افرادی هستند که فکر می کنند همه ی کائنات قرار است برای موفقیت آنها کمک کنند. (دقت کنید که هنوز به خوب یا بد بودن این ویژگی ها اشاره نداریم، فقط ذکر می کنیم) جوانان می گویند چه دلیلی هست که انسان ها به یکدیگر کمک نکنند؟ دنیا، کائنات، آدم ها، همه خوب هستند و همیشه تمایل به انجام کارهای خوب دارند. آنها معتقدند که هنوز هم می توان به صلح واقعی در زمین دست یافت.

در مقابل، افراد مسن، کمی به سختی با این موضوع کنار می آیند. افراد مسن، چون چیزهای خوب و بد زیادی در زندگی دیده اند، (مثل طعم شکست، شراکت بد و …)  یا به اصطلاح گرم و سرد روزگار را چشیده اند، عاقل ترند. یعنی تصمیمات عاقلانه تر با فکر و تدبیرتری اتخاذ می کنند. از نظر افراد مسن، این جوانان هستند که فکر می کنند همه چیز را بلدند. بله، بسیاری از جوانان درباره ی همه چیز با صدای بلند و رسا اعلام می کنند که “می دانند!”

افراد مسن، ارتباطات زیادی با انسان ها دارند. افراد زیادی را می شناسند. اما خب، جوان ها چنین نیستند. افراد کم سن و سال، کسی غیر از فامیل، دوست، همکلاسی و استاد کسی را نمی شناسند! چون هیچ برخوردی نداشته و در معرض آشنایی هم قرار نگرفته اند. افراد مسن، منطقی تر هستند.

دقیقاً به همان دلیل که چیزهای زیادی در طول عمرشان تجربه کرده اند، به خیلی مسائل با دید منطقی تری نگاه می کنند. جوانان هم عکسِ این مورد! احساسی ترند. افراد مسن، چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند اما یک جوان چیزی برای از دست دادن ندارد!

خب تا اینجا، با ویژگی های این دو دسته آشنا شدیم و شاید تا اینجا نتیجه گیری کرده اید که مزیت های مسن بودن بیش تر است. همه چیز منطقی تر پیش می رود و موفقیت راحت تر بدست می آید. اما پیشداوری نکنید و همراه مان باشید تا از جنبه ی دیگری به این ویژگی ها نگاه کنیم.

خب، مورد اول که درباره ی جوانان گفتیم، یعنی خوش بینی! خوش بینی یکی از اصلی ترین اصولی ست که یک کارآفرین و فرد موفق نیاز دارد. اینکه می دانید اگر از مردم درخواست کمک کنید، به سمت شما می شتابند پوئن مثبتی ست که از آنِ خود کرده اید. این خوش بینی، برای یک کسب و کار موفق بسیار ضروری ست.

خب افراد مسن، عاقل ترند و فکر می کنند جوانان ادعای همه چیز بلدی می کنند. خب این شاید درست باشد اما در حقیقت، موضوع این است که یک جوان، بیش تر از یک فرد مسن به “غیرممکن، غیرممکن است” معتقد است. یک جوان، ادعای دانایی ندارد، او فقط به شدت باور دارد که همه چیز امکان پذیر است و از بیان کردن این موضوع ابایی ندارد.

مورد بعدی درباره ی ارتباط است. موضوع بسیار شگفت انگیز و حائز اهمیت، این است که معمولا افراد مسن، از درخواست کمک کردن پرهیز می کنند. در مقابل، نسل جوان امروز، اصلاً به این موضوع اهمیت نمی دهد! یک جوان، خیلی راحت و ساده از معلم، مادر، دوست و همکلاسی خود درخواست کمک می کند و می گوید “من به کمکت نیاز دارم” اما افراد مسن با این جمله زیاد راحت نیستند و خیلی به ندرت سعی در استفاده کردن آن دارند. زیرا چون “عاقل تر” و باتجربه ترند، نیازی به درخواست کمک کردن احساس نمی کنند. این یک اشتباهی ست که اصلاً نمی توان از آن چشم پوشی کرد.

بخاطر بسپارید: یکی از بزرگ ترین فواید جوان بودن “به راحتی درخواست کمک کردن” است. هرگز از درخواست کمک نترسید!

Patrick Bet-David ، به کسانی که در رده ی سنی ۱۴ تا ۲۵ سال هستند می گوید : چیزی که خیلی به کمک تان می شتابد (حدود ۶۰-۷۰ درصد) این جمله “من به کمکت نیاز دارم” است.

  • پدر، برای راه اندازی کسب و کارم به کمکت نیاز دارم
  • عمو، به کمکت نیاز دارم. می تونی منو با دوستت آشنا کنی؟

خب درباره ی احساسات چطور؟

خیلی چیزها هست که اعداد و ارقام، رادیکال ها و تناسب ها پاسخگوی نیازهای مان نیستند. پس کسی که از راهکارهای احساس خود استفاده می کند در بسیاری شرایط می تواند برنده ی میدان باشد. افراد پولی معمولاً این چنینی هستند و اصلاً اهمیتی نمی دهند که شما درباره ی موضوع تا چه حد احساس صرف کرده اید. یک ذهن منطقی مدام درباره ی سودهای حاصل از همکاری ها و موضوعات مشابه می اندیشد. احساس، حرف های قلب شماست و منطق از ترشحات ذهن تان ناشی می شود.

چیزهایی برای از دست دادن دارید؟ شاید بپرسید که این مورد چطور می تواند بر موفقیت ما تاثیرگذار باشد؟

تاکنون به ماموران FBI  و CIA فکر کردید؟ می دانید چطور می توان جزو نیروهای FBI شد؟

این ماموران، همیشه کسانی هستند که چیزی برای از دست دادن ندارند! این افراد از بین کسانی انتخاب می شوند که نه خانواده ای دارند، نه متاهل اند، نه فرزند دارند و نه چیزی! اگر در خیابان، شاهد مشاجره بین دو نفر باشید، فکر می کنید چه کسی بیش تر می تواند به دیگری حمله ور شود؟ پاسخ: کسی ست که چیزی برای از دست دادن ندارد!

کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، از چیزی نمی ترسد و راحت تر اقدام می کند. این موارد مثال های خوبی برای افراد جوان هستند و در مقابلِ افراد مسن قرار می گیرند که صاحب خانواده، فرزندان و دارایی های زیادی هستند و باید که با احتیاط بیش تری قدم بردارند.

ضعفی که در جوانان هست و شاید آنها را از رسیدن به موفقیت باز دارد این است که معمولاً تنبل اند و با سخت کوشی و تلاش زیاد آشنا نیستند. شاید گوشی های هوشمند، بازی ها و برنامه های پیام رسان و شبکه های اجتماعی دلیل اصلی این تنبلی به حساب بیایند. سال های گذشته، فیسبوک نبود، شبکه های پیام رسانی نبودند و به این سادگی ها نمی شد با کسی ارتباط داشت.

وقتی می بینید یک کودک ۱۰ ساله پیانو می نوازد چه می گویید؟! نه؛ اون فقط ۱۰ سالشه و غیرممکنه که پیانو بزنه؟

نه، شما می گویید “شگفت انگیزه!” کودک ۱۰ ساله به زیبایی و مهارت خاصی پیانو می نوازد و شما او را به عنوان یک حرفه ای قبول می کنید. و اینطور نیست که چون خیلی سن کمی دارد، او را دست کم بگیرید.

دقیقاً همین نکته در کسب و کار هم صدق می کند. کسی به شما نمی گوید: فقط ۲۰ سال دارید؟ من با زیر ۲۵ سال مشارکت نمی کنم!

آنها اصلاً به سن شما فکر نمی کنند. آنها می خواهند بدانند چقدر می دانید؟ چه دانشی دارید؟ چه چیزی ارائه می دهید؟ آیا بر روی حرف هایی که بیان می کنید ثابت قدم هستید؟ آیا سخت کوش هستید؟ آیا همه چیز را درباره ی کاری که قصد انجامش دارید می دانید؟

اگر پاسخ به این سوالات رضایت بخش باشد، تجارت صورت خواهد گرفت.

در هر حال، با آگاهی از این موارد، سعی کنید مثبت ها را در خود پرورش داده و ضعف ها را کاهش دهید و مطمئن شوید که سن، هرگز ملاک اصلی نیست! موفق باشید.

 

[تعداد: ۱۳    میانگین: ۳.۹/۵]

درباره نویسنده

Avatar

ما در تعامل با انسانها، هر لحظه در حال انجام بازاریابی هستیم و این لزوماً وابسته به کسب و کار نیست! امیدوارم در بازاریابیِ لحظات تون موفق باشید و لبخند هدیه کنید.

مطالب مرتبط

4
دیدگاه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

avatar
4 نویسندگان دیدگاه
mehdiفرزادسحر اعتباریسید
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
سید
مهمان
سید

تا حدودی درسته اما بنظر من همه چی دست ما نیستو جامعه هم تصمیم گیرنده هست. خیلی مشاغل و راههای موفقیت شرایط سنی داره. مثل ورزش قهرمانی یا مشاغل استخدام دولتی و این تا حدودی گزینه های موفقیت رو در گذرزمان و افزایش سن کم میکنه اما باید راههای دیگه موفقیت رو امتحان کرد

فرزاد
مهمان
فرزاد

سلام در کارهای عمرانی شدیدا به سن اهمیت می دهند اگر شما جوان باشید و بیش تر از رقبای مسن تر از خود بدانید باز هم آنان کار را به دست میگیرند نه به خاطر دانسته هایشان بلکه به خاطر موی سفیدشان! به جز این به عنوان مثال در چند سال گذشته بنده کتابی را که کمک آموزشی بود برای رشته ریاضی-فیزیک تالیف کردم و به تنهایی دایره المعارفی از ۱۰۰۰۰۰ برگ فرمول را در یک کتاب جمع کردم اما وقتی برای چاپ اقدام کردم هیچ کدام از ناشران به خاطر سن کم من قبول نکردند تا هزینه نمایند در… موارد بیشتر »