مدیریت استراتژیک : انحراف استراتژی، انطباق و انعطاف آن

مدیریت استراتژیک

مدیریت استراتژیکانحراف استراتژیک

مشکل فرصت‌طلبی استراتژیک این است که می‌تواند به انحراف استراتژیک تغییر شکل یابد. تصمیمات سرمایه‌گذاری معطوف واکنش به فرصت‌هاست تا چشم‌انداز، درنتیجه شرکت دچار کسب‌وکارهایی می‌شود که فاقد دارایی‌ها و شایستگی موردنیاز آن است و هم‌افزایی اندکی به وجود می‌آورد.

دست‌کم ۳ پدیده می‌توانند فرصت‌طلبی استراتژیک را به انحراف استراتژیک تبدیل کنند. اول، یک نیروی گذرا با یک نیروی ماندگار برای حرکت استراتژیک اشتباه گرفته شود.

دوم، فرصت‌های ایجاد سود آنی ممکن است به لحاظ منطقی استراتژیک به نظر برسند درحالی‌که به‌واقع این‌گونه نیستند.

سوم، این امکان وجود دارد که هم‌افزایی مورد انتظار از حوزه‌های کسب‌وکار موجود و جدید، به دلیل مشکلات اجرایی حاصل نشوند، شاید به خاطر برخورد فرهنگ‌ها و یا اینکه هم‌افزایی‌ها از ابتدا سرابی بیش نبوده‌اند.

انحراف استراتژیک نه‌تنها به ایجاد کسب‌وکار بدون در اختیار داشتن دارایی و شایستگی‌های موردنیاز می‌انجامد، بلکه می‌تواند به ناتوانی در حمایت از کسب‌وکار اصلی که دورنمای خوبی نیز دارد، منجر شود. بدون چشم‌انداز و تعهد، بیم آن می‌رود که سرمایه‌گذاری به چیزهایی تغییر یابد که فرصت‌های استراتژیک آنی تعبیر می‌شوند. ازاین‌رو فرصت‌طلبی استراتژیک، می‌تواند بهانه‌ای باشد برای تأخیر در سرمایه‌گذاری یا انحراف منابع از چشم‌انداز اصلی.

 

انطباق‌پذیری استراتژیک

بر این فرض استوار است که بازار پویاست، آینده الزاماً نسخه برابر با گذشته نیست و یک مدل کسب‌وکار ممکن است در بازار فردا بهینه نباشد. درعین‌حال این فرض نیز وجود دارد که امکان فهم، پیش‌بینی و مدیریت واکنش‌های مرتبط با پویایی بازار وجود دارد.

انطباق‌پذیری استراتژیک به مدیریت تناسب می‌پردازد. با به وجود آمدن متغیرهای بازار و گوشه‌های سودآور و نیز زیر بازارها، یکی از اهداف تطبیق عرضه به‌گونه‌ای است که تناسب خود را حفظ کند. زمانی که بازار به‌سوی خودروهای دوگانه‌سوز در حال تغییر مسیر است، شرکت نیز از سرمایه‌گذاری در خودروهای شاسی‌بلند خودداری می‌کند. هدف بعدی استفاده از فرصت‌ها برای تأثیرگذاری در خلق بازارها و زیر بازارهاست.

در قبال فرصت‌های مطالعه شده و کوتاه‌مدت، انطباق‌پذیری استراتژی ممکن است پا را از نوآوری پله‌ای و اساسی فراتر گذاشته و دست به نوآوری تحول‌آفرین بزند.

تشخیص و ارزیابی روندها. شرکتی که به لحاظ استراتژیک انطباق پذیر است به یک مکانیسم حسگر خارجی نیاز دارد تا بتواند روندها مشتریان و متغیرهای بازار را که بر محرک‌هایی همچون تکنولوژی و توزیع تأثیر می‌گذارند، کشف کند. شرکت با نزدیکی به مشتریان از طریق تماس مستقیم و تحقیقات می‌بایست مدهای زودگذر را از روندها تشخیص دهد.

فرهنگ حامی انطباق. شرکت انطباق پذیر نیاز به فرهنگی دارد که به نوآوری، کارآفرینی و تجربه‌گرایی بهاداده و شکست پذیرفتنی باشد. نوآوری یک مجموعه تفکر اختصاصی یا مشترک با شرکت‌های متحد است، اما توانمندی‌های تحقیق و توسعه را نیز می‌طلبد، تا پتانسیل وسعت بخشیدن به عرضه شرکت را فراهم سازد. سبک کارآفرینی باید از پشتیبانی ساختار سازمانی و سیستم پاداش‌ده‌ی ای که مدیران را به استفاده از استراتژی‌های عمل‌گرا به بهره‌گیری از فرصت‌ها تشویق می‌کند، برخوردار باشد. برای پیشرفت، توانایی تحمل ذهنیت “آماده، آتش، هدف” و انجام تست‌های ضروری است. برخلاف فرصت‌طلبی استراتژیک، محصول کوتاه‌مدت اهمیت کمتری نسبت به اولویت عرضه در و برقراری جایگاه ارزش در بازار نوظهور دارد.

انعطاف‌پذیری استراتژیک

انطباق‌پذیری استراتژیک معمولاً به انعطاف‌پذیری نیاز دارد تا در مواجه با تکنولوژی‌ها و بازارهای متعدد محصول، داشتن منابع آزاد و ایجاد یک سبد برند آمادگی لازم را داشته باشد.

مشارکت در بازارهای متعدد به شرکت این امکان را می‌دهد تا در صورت مواجه با یک بازار محصول جدید و یا تکنولوژی جدیدتری، بدون صرف وقت فراوان و پذیرش مخاطرات همه را از صفر شروع نکند. همچنین ممکن است یک سازمان در حوزه‌های کسب‌وکاری مشارکت کند که بازده ضعیفی دارند تا به این طریق انعطاف‌پذیری استراتژیک لازم را جهت مقابله با تغییرات احتمالی بازار کسب کند.

ممکن است برای حمایت دارایی‌های برند، از حرکت در جهتی جدید، به یک سبد بند انعطاف‌پذیر نیاز باشد. چنین انعطاف‌پذیری‌ای می‌تواند بر پایه چتر برند قدرتمند بنا شود. همچنین رشد می‌تواند بر پایه سیستمی از برندهای اعتباری، زیر برندها و ویژگی‌های برند گونه بنا شود، هدف داشتن سبدی قوی است تا پیشنهادات جدید برای رقابت، نیازی به ایجاد دارایی برند نداشته باشد.

 

اشتباهات استراتژیک-روندهای اشتباه

خطا در تعبیر یک‌روند یا یک زیر بازار نوظهور، می‌تواند به یک اشتباه بنیادی منجر شده و شرکت را متضرر کند به‌این‌علت که با عدم قطعیت قضاوت و هم دشواری اجرای استراتژی مواجه خواهد بود. نه‌تنها منابعی که می‌توانستند در جای دیگری به نحو مؤثری مورداستفاده قرار گیرند به هدر می‌روند، بلکه می‌تواند تأثیر نابودکننده‌ای بر دارایی برند و فرهنگ داخلی بگذارد. یک شکست آشکار می‌تواند از انتخاب‌های استراتژیک آینده ممانعت به عمل بیاورد.

جدای از بدفهمی‌ روند، مسئله اجرا نیز وجود دارد. هوشمندانه‌ترین و دقیق‌ترین تحلیل‌ها، می‌توانند به استراتژی‌ای منتهی شوند که اصولاً قابل‌اجرا نباشند.

قصد استراتژیک

همل و پراهالاد معتقدند که بعضی شرکت‌ها از یک قصد استراتژیک برخوردارند که با یک‌چشم‌انداز استراتژیک شفاف و اعتقاد ذهنی موفقیت در تمام سطوح سازمان عجین شده است. آن‌ها اشاره می‌کنند که این مدل، اوج‌گیری موفقیت‌آمیز در رهبری جهانی شرکت‌هایی همچون کانن، کوماتسو، سامسونگ و هوندا را توضیح می‌دهد. کانن آمد تا زیراکس را شکست دهد، کوماتسو آمد تا کاترپیلار را دور برند و هوندا آمد تا به فورد دوم تبدیل شود.

قصد استراتژیک برای دست‌یافتن به یک استراتژی موفقیت‌آمیز، علاوه بر تعهد استراتژیک و اعتقاد ذهنی به موفقیت، ویژگی‌های دیگری نیز دارد. ابتدا باید جوهره پیروزی را بازشناسد. دوم، قصد استراتژیک با تلاشی مستمر در تشخیص و توسعه مزایای رقابتی پایدار جدید و یا بهبود مزایای موجود در جهت توسعه یک سازمان کوشش می‌کند. منفعت ما در سال آینده و دو سال بعدازآن چه خواهد بود؟ سوم، قصد استراتژیک، اغلب به نوآوری واقعی و تمایل به انجام کارها با روشی متفاوت نیاز دارد.

قصد استراتژیک محرک درازمدتی را برای ایجاد مزایای لازم جهت موفقیت تأمین می‌کند. و مدلی به دست می‌دهد تا شمارا در شکستن قالب انجام امور همیشگی با بهبودهای جزئی رها می‌سازد و به‌جای آن شمارا بر آن می‌دارد تا تلاش خود را نسبت به سال گذشته شدیدتر کنید. این قابلیت را دارد تا سازمان را متعالی ساخته، توسعه دهد و آن را دررسیدن به اهدافی یاری دهد که در غیر این صورت امکان‌پذیر نبودند.

[تعداد: ۵    میانگین: ۴.۶/۵]

درباره نویسنده

مجید احمدی

علاقه شدیدی به رهبری و مدیریت کسب و کار دارم، و یکی از اساسی ترین ارکان موفقیت کسب و کار رو در ارتباط موثر میدونم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *