نقش ضمیر ناخودآگاه در هدف سازی چیست؟

AAEAAQAAAAAAAAIJAAAAJDk0OWFjN2JjLTg5YWMtNDljMC04ZmMwLWIzYmJlZDRmYTk5Mw

 

نقش ضمیر ناخودآگاه در هدف سازی

اگر ما بتوانیم قوانین ضمیرناخودآگاه را خوب درک کرده و آنها را در زندگى پیاده کنیم، بسیار زود به شرایط مطلوب مى رسیم. نقش ضمیر ناخودآگاه در هدف سازی بسیار حیاتی و تاثیر گذار است.

یکى از اصول به ظاهر ساده ى هدف­ سازى این ست که:

هدفِ خود را واضح و شفاف بنویسید. ** این یک اصل کلى است که همه تا به حال به ما گفته اند** در کتابها خوانده ایم و در سمینارهاى انگیزشى و محافل علمى هم شنیده ایم! اما من این جلسه به شکل تخصصى راجع به آن صحبت مى کنم و حقایق جدیدى را از همین اصل ساده به شما مى گویم. روش تدریس من، تحلیلى ست و این شاید به خاطر مطالعات فلسفى من باشد. من به راحتى هر چیزى را نمى پذیرم و از شما هم مى خواهم همین گونه باشید. هر اطلاعاتى به شما مى رسد تجزیه و تحلیل کنید و استنباط شخصى خود را بکار ببرید. این خیلى تأثیرگذارتر است!

براى من هم سوال پیش آمد که مگر نوشتنِ یک جمله راجع به هدف، چقدر مى تواند تأثیرگذار باشد که این همه توصیه شده؟! با دلایل علمى که به دست آوردم قانع شدم و آنها را مى گویم:


 

۱- وقتى هدف را مى نویسید، هنگام نوشتن هدف، حواس ۵ گامه شما در راستاى هدف تقویت مى شود.

یعنى هنگام نوشتن، محیط هدف، در ذهن شما آشکار مى شود و تصویر خود را مى بینید که به هدف رسیده اید( حس بینایى). هنگام نوشتن یک گفتگوى درونى مثبت در شما شکل مى گیرد، مثل: من می توانم! این حق من است! و،…

( تقویت حس شنوایى) هنگام نوشتن دقیقاً ضمیر ناخودآگاه قادر است احساس رسیدن به هدف را در شما ایجاد کند

(حس لامسه).

اینها فقط دلیل اول بود!

خلاصه ى دلیل اول اینکه هنگام نوشتن هدف، حواس پنج گانه شما در راستاى هدف، تنظیم مى شود و در تجسم خلاق این حواس تحریک مى شوند.

هنگام نوشتن هدف، حواس پنج گانه شما در راستاى هدف، تنظیم مى شود و در تجسم خلاق این حواس تحریک مى شوند

حالا دلیل دوم؛

۲- وقتى شما هدف را روى کاغذ در دفتر هدف­سازى خود می ­نویسید و ثبت مى کنید، در واقع با این کار، بدون اینکه بخواهید، براى ضمیرناخودآگاه خود، تعهد و الزام ایجاد مى کنید. تا زمانى که هدف فقط در ذهن شماست، ضمیرناخودآگاه، برمبناى منطق خاص خود و طبق الگوى زمانى خودش، آن هدف را در چشم انداز خود قرار مى دهد و معلوم نیست این چشم انداز تا چه حد با واقعیت و با منطق خودآگاه، هماهنگ است.

اما زمانى که مى نویسید، تکلیف او مشخص مى شود و خود را ملزم و متعهد مى داند که شما را در زمان تعیین شده به هدف برساند.

پس نتیجه گیرى تا اینجا این شد که هدف خود را بنویسید، زمان آن را مشخص کنید! (رجوع به درس دیشب: سمبل ها..)

دلیل سوم که از همه مهمتر است:


 

۳- زمانى که هدف را مى نویسید، جزئیاتى به ذهن شما مى رسد که تا کنون از آن غافل بوده اید! هر چقدر که دقیق تر و واضح تر بنویسید، جزئیات پنهان بیشترى در راستاى هدف­تان آشکار مى شود.

گویا این معلومات در محفظه هایى از ذهن شما، زندانى بودند و شما با به دست گرفتن قلم، آنها را از زندان آزاد می­ کنید!

حتماً بنویسید و تجربه کنید؛ همچنان که در حال نوشتن هستید ناگهان انبوهى از اطلاعاتى که جدید به نظر مى رسند به ذهن شما هجوم مى آورند!

یک تجربه شخصى: یکبار مى خواستم مقاله اى راجع به رهایى از احساس پشیمانى بنویسم؛ با خود گفتم خیلى بشود ١٠ برگ A4 است. اما در کمال ناباورى، زمانى که مشغول به نوشتن شدم، از هر منبعى که انتظار نداشتم، اطلاعات تکمیلى به ذهنم رسید و حاصل این کنکاش فکرى، مقاله اى شد نزدیک به ۶٠ صفحه که خیلى هم خواندنى است!

وقتى کامل شد، آن را همراه خود مى بردم و مى خواندم. یکبار در مترو مشغول خواندن همین مقاله بودم، قرار بود ایستگاه هفت تیر پیاده شوم! اینقدر براى خودم جذاب بود که یک مرتبه متوجه شدم بلندگوى مترو مى گوید: ایستگاه جوانمرد قصاب!!

عزیزان من؛ جادوى نوشتن را نادیده نگیرید! حال با دانستن این سه دلیل، از این به بعد، آگاهانه و با جزئیات روشن، اهداف خود را بنویسید. خوب دقت کنید:

فرض کنید یک نفر هدف­گذارى کرده که استاد شود و یک موضوع را تدریس کند. باید خود را در حالت تدریس تجسم کند. ابتدا به صورت خود احساس! یعنى خود را در کلاس درس حس مى کند و مخاطبان خود را هم مى بیند.

در حالت خود احساس، تمرکز ضمیر ناخودآگاه بر حالات درونى است. او در این حالت به آن فرد مى گوید در هنگام تدریس ریتم تنفسش به هم مى خورد و کمى استرس دارد اما بار دیگر باید او خود را در حالت دگر احساس ببیند! یعنى از دور، شاهد و ناظر بر حرکات و رفتارهاى خودش و همچنین، حرکات مخاطبان و شاگردان باشد. مثلاً ممکن است در حالت دگر احساس، خود را ببیند که بیش از حد معمول در محیط کلاس راه مى رود و قدم مى زند. مثل اینکه فیلم خود را میبیند! در این حالت، رفتار شاگردان هم قابل مشاهده است.

نکته ى مهم تر اینکه محیط هدف، فقط در حالت دگر احساس مشخص می ­شود!

اگر او قصد دارد در مجتمع فنى تهران، نرم افزارهاى کامپیوتر را تدریس کند، این محیط فقط در حالت دگر احساس مشخص مى شود!

در حالت خود احساس او فقط به درونیاتش متمرکز است و فضایى که مى بیند، یک جاى نامعلومى خواهد بود که در حال تدریس است.

نتیجه گیرى:

  1. اهداف خود را با تمام جزئیات ممکن، در *دفتر هدف­سازى بنویسید و یک زمان حدودى معین کنید!
  2. یک بار هدف خود را در حالت خود احساس تجسم کنید تا متوجه شوید واقعاً هنگام رسیدن به هدف، چه احساساتى را تجربه مى کنید. (در این حالت موانع ذهنى درونى مشخص مى شود.)
  3. یک بار هدف خود را در حالت دگر احساس تجسم کنید تا متوجه شوید آیا واقعاً در محیط دلخواه خود به هدفتان رسیده اید یا خیر! (موانع خارجى از این روش مشخص مى شوند.)

 

بیشتر بخوانید:

[تعداد: ۱۲    میانگین: ۲.۸/۵]

درباره نویسنده

Avatar

من ثروتمندم! همه ثروتمند هستيم!! ثروت حقيقى و اصيل ما زمان است ثانيه هاى بى بازگشت زندگى فقط بايد ياد بگيريم اين ثروت را چگونه سرمايه گذارى كنيم تا بيشترين سود نصيبمان شود به نظرم ان ال پى مسير خوب و كاملى هست

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

avatar