چگونه غیرممکن ها را ممکن سازیم؟

غیرممکن ها و ممکن ها را بشناسیم. باید به محدودیت هایی که برای خودمان ایجاد کردیم اهمیت دهیم. این مقاله ی کوتاه، علتِ این امر را به شیوایی بیان می کند. با پدیده فکر مهتر همراه باشید.

 

چگونه غیرممکن ها را ممکن سازیم؟

 

چگونه غیرممکن ها را ممکن سازیم؟

یکی از دلایلی که کودکان بسیار خلاق اند این است که به روی همه ی ممکن ها، گشاده هستند. ما هم باید از همان نقطه شروع کنیم. زیرا هرچه بزرگ تر می شویم فیلترهای مختلفی در ذهن ما جای می گیرند به طوریکه تعیین می کنیم چه چیزهایی برای ما ممکن، و چه چیزهایی برای ما غیرممکن است! این همان چالشی ست که اکثر ما در آن مرتکب اشتباه می شویم. همین باعث می شود تا “ممکن ها” را از تصمیم گیری و تفکر خلاق خود حذف کنیم زیرا بصورت غیرضروری ما را محدود کرده اند.

 

درک کنید: چه چیزی ممکن و چه چیزی غیرممکن است

تصور کنید کودکی به اسم امیر در سن ۱۲ سالگی سعی کند گیتار زدن را یاد بگیرد. گیتار برای او خیلی سخت جلوه می کند و او از ادامه ی راه منصرف می شود. چون می فهمد که نمی تواند گیتار زدن را یاد بگیرد گیتاریست شدن را در لیستِ کارهایی که برایش ممکن نیست، می نویسد! دوباره امیر به عنوان یک کودک، متوجه می شود که نمی تواند مثل یک سوپرمن پرواز کند. چون بارها روی درخت رفته و سعی کرده پرواز کند!

تجربه ی پرواز کردن مثل یک سوپرمن، بر اساس “حقیقت” برای امیر فیلتر می شود. تجربه ی گیتار زدن هم براساس “تصور” او فیلتر می گردد.

اگر امیر واقعاً بخواهد گیتار زدن را یاد بگیرد -با آموزش صحیح و یک گیتار مناسب- این توانایی را دارد که در این زمینه به مدارج بالاتر دست یابد. بله با تمرین های خوب و کافی، او می تواند به جایگاه خوبی برسد.

همه ی ما دقیقاً مشابه همین امیر کوچک هستیم. با تصمیمات نادرست درباره ی چیزهایی که برای ما ممکن و غیرممکن اند!

 

مجدداً بیندیشید

یکی از مشاوران و بازاریابان کسب وکار در این خصوص چنین می نویسد:

در سال ۲۰۰۲، تصمیم گرفتم دوباره درباره ی چیزهای ممکن و غیرممکن برای خودم فکر کنم. من یک کسب وکار بازاریابی موفق در لندن داشتم. چالشی که برای من وجود داشت این بود که من علاقه ی زیادی به کار بازاریابی داشتم اما می خواستم با همسرم به حومه شهر رفته و در آنجا زندگی کنم – جایی که مشتری کم خواهد بود- اولین فکر من این بود “این غیرممکنه! من باید جایی باشم که مشتریانم هستند.” و از آنجایی که نمی خواستم هر روز چند ساعت از زمانم را صرف رفت و آمد کنم به نظر می رسید که باید از فکرِ رفتن به خانه ویلایی و آرزوی ۳۰ ساله ام دست بردارم -حداقل تا زمانی که بازنشست می شوم!

همه چیز همینطور پیش رفت تا اینکه توانستم راهکار دیگری بیابم.

حالا چالشِ من، یافتن یک راهِ جدید برای ارائه ی خدماتم و مدیریت عملی کسب وکارم بود. سعی کردم از بهترین تکنولوژی که در همان سال ۲۰۰۲ در دسترس بود استفاده کرده و سرویس هایم را از راه دور کنترل کنم. خوشبختانه اینکار به خوبی و زیبایی نتیجه داد!

بجای کار کردن با افرادی در حومه ی خودم، تا به امروز مشتریانی از سراسر دنیا دارم. در عرض ۱۲ ماه، به خانه ی رویایی خودم دست یافته و صاحب یک کسب وکار بازاریابی بین المللی موفق بودم. درآمدم هم خیلی بیش تر از زمانی بود که در لندن به سر می بردم.

شاید شما هم جزو افرادی باشید که دوست دارید موقعیت زندگی خود را مثل نمونه ای که بیان شد تغییر دهید. فقط بهتر است بدانید که غیرممکن نیست! بسیاری از ما، در شرایط اشتباهی از این کلمه ی “غیرممکن” استفاده می کنیم در صورتیکه واقعاً همان غیرممکن، غیرممکنه! سایر چیزها در نگاه اول شاید سخت به نظر برسند اما با تفکر خلاق، و خارج از جعبه فکر کردن فرصت های بیش تری به خودمان بدهیم.

امروز بشینیم و مجدداً به احتمالان و ممکن های زندگی خودمان فکر کنیم. با خود روراست باشید و داستان هایی را که از خودتان برای خودتان ساخته اید امتحان کنید.

نتایج شگفت انگیز این تمرین را با ما در میان بگذارید. با آرزوی موفقیت

 

[تعداد: ۲۰    میانگین: ۴.۲/۵]

درباره نویسنده

سحر اعتباری

ما در تعامل با انسانها، هر لحظه در حال انجام بازاریابی هستیم و این لزوماً وابسته به کسب و کار نیست! امیدوارم در بازاریابیِ لحظات تون موفق باشید و لبخند هدیه کنید.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *