چیزهای که درباره تفکر خلاق نمی دانید!

تفکر خلاق جنبه هایی دارد که هرگز به ما تدریس نشدند! در این پست قصد داریم به برخی از این موارد اشاره کنیم:

 

چیزهای که درباره تفکر خلاق نمی دانید!

 

تفکر خلاق

۱- شما خلاق هستید

یک هنرمند، شخص خاصی نیست. هر یک از ما به نوبه ی خود، فردی خاص و هنرمند به حساب می رویم. هر کدام از ما خلاق و متفکر بی اختیار به دنیا آمده ایم. تنها تفاوت بین کسانی که خلاق اند و کسانی که خلاق نیستند، باور آنهاست. افراد خلاق، باور دارند که خلاق اند و کسانی هم که این باور ندارند، نیستند. وقتی شما هویتی خاص و مجموعه ای از باورها راجع به خودتان داشته باشید علاقمند می شوید تا بدنبال مهارت های موردنیاز جهت ابراز این باورها و هویت بپردازید. به همین دلیل است کسانی که باور دارند خلاق اند؛ واقعاً خلاق اند. اگر باور داشته باشید که خلاق نیستید هیچ نیازی را برای آموختن اینکه چطور باید خلاق شد را احساس نخواهی کرد.

مطلب پیشنهادی: چگونه فردی خاص و موفق باشیم؟

 

۲- تفکر خلاق نتیجه می دهد

شما باید علاقه ی وافر داشته باشید و عزم خود را جزم کنید تا خودتان را در فرآیند ایجاد ایده های جدید و مختلف قرار دهید. سپس باید بتوانید شکیبایی خود را با استقامت در مقابل سختی ها به نمایش بگذارید. همه ی نوابغ خلاق عاشقانه و سخت کار می کنند که نتیجه ی آن تولید تعداد شگفت انگیزی از ایده هاست که بسیاری از آنها هم بد هستند. در حقیقت، اکثر شعرهای بد، به واسطه ی شعرهای بیش تر نوشته شده اند تا شعرهای کم تر! توماس ادیسون ۳ هزار ایده ی مختلف برای سیستم های روشنایی -قبل از ارزیابی آنها در جهت کاربردی و سودآوری- خلق کرد. موزارت در طول زندگی کوتاه خلاقانه اش بیش از ششصد قطعه موسیقی تولید کرد که شامل سمفونی، اُپرا و … می شد.

۳- مغز شما کامپیوتر نیست

مغز شما یک سیستم پویا است که الگوهای فعالیتی خاص خود را شامل می شود تا اینکه بخواهد آنها را مثل کامپیوتر محاسبه کند. با انرژی مفید و خلاقانه از فیدبک های واقعی و یا ساختگی رشد و نمو می کند. می توانید تجربیات را ترکیب کنید. می توانید در تصورات خود خلق شان کنید. ذهن انسان نمی تواند تفاوت بین “تجربه واقعی” و تجربه ای را که بطور واضح و با جزئیات کامل تصور شده درک کند. این اکتشاف همان چیزی ست که باعث شد آلبرت انیشتین تجربیات ذهنی خود را با سناریوهای خیالی که منجر به ایده های انقلابی او درباره ی زمان و فضا کسب کند. یک روز، او تصور کرد که عاشق شده است. سپس ملاقاتی را با دختری که عاشقش شده تصور کرد که دو هفته پس از عاشق شدنش انجام می شد. اینها باعث تئوری “بی علتی” گردید.

 

۴- هیچ پاسخ صحیح قطعی وجود ندارد

واقعیت مبهم است. به گفته ی ارسطو “A” یا هست یا نیست. پاسخ نمی تواند هر دوی آن باشد. آسمان یا آبی هست یا نیست. تفکر سیاه و سفید وجود دارد که می گوید آسمان از میلیون ها سایه ی مختلف آبی ایجاد شده است. پرتو نور، یا موج دار است یا نیست. فیزیکدانان کشف کرده اند که نور، یا مواج است یا بخشی وابسته به نقطه نظر بیننده می باشد. تنها قطعیت در زندگی، قطعی نبودن است. وقتی به دنبال ایده می گردید سانسور نکنید یا آنها را همانطور که رخ می دهد ارزیابی نکنید. هیچ چیزی سریع تر از سانسور کردن ایده های تان به هنگام خلق ایده، آنها را نابود نمی کند. به همه ی ایده های خود به عنوان احتمالات فکر کنید و قبل از اینکه تصمیم بگیرید کدامیک را انتخاب کنید تا حد ممکن به خلق آنها بپردازید. دنیا سفید یا مشکی نیست! خاکستری است.

 

۵- به اولین ایده خوب اکتفا نکنید

در تفکر خلاق باید همیشه به دنبال یافتن گزینه ی بهتر باشید تا وقتی که بهتر از قبل را پیدا نکردید دست برندارید. توماس ادیسون همیشه سعی می کرد در حوزه ی کاری خودش از یک ایده به دیگری جهش پیدا کند. او این جهش را در تبدیل تلفن (صداهای منتقل شده) به فونوگراف (ضبط صدا) و در نهایت، به تصاویر متحرک (ضبط تصویر) نشان داد.

 

 

[تعداد: ۵    میانگین: ۴.۲/۵]

درباره نویسنده

سحر اعتباری

ما در تعامل با انسانها، هر لحظه در حال انجام بازاریابی هستیم و این لزوماً وابسته به کسب و کار نیست! امیدوارم در بازاریابیِ لحظات تون موفق باشید و لبخند هدیه کنید.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *