کارآفرین میلیونر که با بدهی زیاد توانست موفق شود

کارآفرین میلیونر

در این مقاله قصد داریم کارآفرین میلیونر را که با بدهی های زیاد توانست موفق شود، مورد بررسی قرار دهیم. تا به اینجا مقالات زیادی را درباره ی کسب ثروت مطالعه کردیم که هریک متشکل از نکاتی بودند که کارآفرین، تمام تلاش خود را به کار بسته بود تا راه هایی که برایش مفید واقع شده را برای ما بیان کند. اما بخاطر وجود تفاوت های فردی که در همه ی ما وجود دارد ما این نکات را از جانب کارآفرین ها و افراد موفق مختلف بصورت متفاوت بیان می کنیم. مطمئن باشید که در پسِ هر یک از این موارد دنیایی از تجربه و احساس نهفته که می تواند زندگی هر یک از ما را تحولی عظیم ببخشد. امروز هم با نکاتی آشنا می شویم که نویسنده دچار دغدغه هایی بوده که شاید امروز ما هم دچارش هستیم. با پدیده فکر مهتر همراه باشید.

مقالات مرتبطی که از زبان افراد کارآفرین میلیونر و موفق بیان شده در لینک های زیر موجود است:

 

کارآفرین میلیونر که با بدهی زیاد توانست موفق شود

 

من در خانواده ای بزرگ شده ام که در آن پول همیشه یک معضل بوده است. پدر من یک برقکار بود که یک زندگی خوب را برای ما فراهم می کرد اما این زندگی خاص و منحصربفرد نبود! مادرم زنی خانه دار و یک کارافرین واسطه بود. با همه ی این ها، اما اوضاع مالی همیشه کساد بود.

هنگامی که پدر و مادرم در اوایل دوران نوجوانی ام از هم جدا شدند و در نهایت طلاق گرفتند، فشار مالی زیادی بر آن ها وارد شد و به این نتیجه رسیدند که توانایی پرداخت مخارج تحصیل مرا ندارند.

زمانی که من، مسلماً از بهترین مدرسه ی کسب و کار در مقطع کارشناسی کشور فارغ التحصیل شدم- یعنی دانشکده ی کسب و کار وارتون در دانشگاه پنسیلوانیا در سال ۱۹۹۵- یک دوره ی آموزشی آیوی (متشکل از ۸ دانشگاه و دانشکده ی شرق ایالات متحده که تحصیلات عالیه ی بلند مدت را فراهم می کنند) و ۴۰،۰۰۰ دلار بدهی به کالج داشتم. اما مصمم بودم که در کمتر از هشت سال، از آن چاه مشکل مالی خارج شده و و ثروتی به ارزش خالص یک میلیون دلار داشته باشم. و این کار را با ۸ روش انجام دادم. در ادامه به این ۸ روش می پردازیم:

۱ . تعیین هدف

احتمالاً مهم ترین بخش رسیدن به یک هدف و البته بخشی که بسیار نادیده گرفته می شود، داشتن هدف است. هدف به معنای یک نتیجه ی مورد نظر بسیار خاص، با یک تاریخ تکمیل خاص و طرح اقداماتی برای کمک به تکمیل آن است.

هدف خاص من به دست آوردن اولین در آمد یک میلیون دلاری در ۳۰ سالگی بود. من این هدف را انتخاب کردم چون این استرس را داشتم که خانواده ام نمی تواند مقدار بیشتری را پس انداز کند و از طرفی نمی خواستم مجبور به مقابله با یک حالت ثابتی از هرج و مرج مالی باشم. فهمیدم که داشتن چند میلیون پول در بانک به من اجازه می دهد تا ریسک پذیری و انعطاف پذیری بیشتری داشته باشم و استرس خود را کم کنم.

۳۰ سالگی مانند یک هدف بسیار چالش بر انگیز بود اما باز هم معقول به نظر می رسید. در حالی که امروزه دنیای تکنولوژی باعث می شود برخی در سنین جوانی میلیاردر شوند، در سال ۱۹۹۵، من چنین امکانی نداشتم. چه برسد به یک تلفن همراه یا تلفن هوشمند! من خودم کامپیوتر نداشتم (به سایت کامپیوتر دانشکده می رفتم) و تنها چیزی شبیه به اینترنت، یک سرور فهرست ایمیل بود که از آن استفاده می کردم تا آنکه پس از شروع اولین کارم با نت اسکیپ (Netscape) آشنا شدم. بنابراین تلاش برای یک میلیون دلار یک کشش و توانمندی خوب بود.

داشتن هدف باعث ادامه به کار و تلاش در مسیر موردنظر بود. این کار یک معیار از انواع فعالیت های مختلف ارزیابی را ارائه می دهد تا بدانیم که آیا در مسیر رسیدن به هدف به ما کمک خواهند کرد؟

۲- انتخاب شغلی با درآمد زیاد و فرصتی بزرگ

گام بعدی من پیدا کردن کاری بود که بیشترین میزان پول (قانونی و مشروع) را در ازای آن بگیرم، و در کنارش مجموعه ای از مهارتهای قوی را بیاموزم که بتوانم از آن در مسیرم به عنوان اهرم استفاده کنم. انتخاب من، مدیریت مالی شرکت های سهامی در بانکداری سرمایه ای بود. که مبلغی حدود ۸۵۰۰۰ را در سال اول برای من به ارمغان داشت و در سال بعد این عدد به یک عدد ۶ رقمی تبدیل شد.

من نه تنها کار درست، بلکه مناسب ترین شرکت را برای کار انتخاب کردم. در حالی که می توانستم مسیری معتبر انتخاب کنم و شغلی را در شرکتی مانند گلدمن ساکس داشته باشم، یک شرکت بوتیک را که دارای محیطی شایسته سالار بود انتخاب کردم. به نظرم این یک موقعیت بهتر برای ارتقاء یافتن و درآمد بیشتر در سالهای بعدی چنین شرکتی بود- که درستی آن ثابت شد.

۳- حداکثر تلاش و سخت کوشی

من دیوانه وار کار می کردم. می توانم بگویم که هفته های بسیاری، ۱۶ تا ۱۸ ساعت در روز، شش تا هفت روز در هفته کار می کردم. بی خوابی های زیادی کشیدم، تا جایی که ممکن بود و می توانستم، در بسیاری از تیم های معامله و معاملات رو در رو شرکت می کردم.

۴- دفاع از خود

اجازه نمی دادم که به کار سخت من بی توجهی شود. تمام کارهایی را که انجام می دادم و هر آنچه را که انتظار داشتم به اعضای بخش و گروه ارشد یادآوری می کردم. وقتی که فکر کردم می توانم در سطح بالاتری مشغول به کار باشم، به سرعت خواسته ام را می گفتم (اغلب برای ارتقاء گرفتن بود). من یک خود ارتقاء دهنده بودم. و به سرعت ارتقاء می یافتم. این کار، که درآمد من به طور چشمگیری افزایش داد، به ویژه پس از گرفتن رتبه ی معاون رئیس در ۲۵ سالگی- پیشرفت خوب و شش سال جلوتر از برنامه بود.

۵- نگه داشتن هزینه ی اضافی در یک حداقل مطلق

پدر من همیشه می گفت” کاسه ی آجیل خود را پایین نگه دارید”، که به معنای نگه داشتن هزینه های اضافی در کمترین حد ممکن است. در حالی که همکاران من آپارتمان دو و سه خوابه داشتند، من در یک آپارتمان کارگاهی می ماندم. پاتختی من یک جعبه مقوایی با یک ورق کاغذ روی آن بود. من تلویزیون کابلی نداشتم. با اتوبوس به محل کار می رفتم. سعی کردم هر زمان که ممکن بود، در محل کار غذا بخورم. وقتی برای خوردن غذا به رستوران می رفتم، هزینه های منو را با دقت محاسبه می کردم و و طبق آن سفارش می دادم.

اینکار باعث می شد تا مقدار بیشتری پس انداز و مرحله بعدی را پیگیری کنم.

۶- پرداخت بدهی طاقت فرسا

در گذشته، نرخ بهره بسیار بیشتر از چیزی بود که امروزه وجود دارد. با آنکه نرخ دقیقی را که پرداخت کرده ام به یاد ندارم، اما احتمالاً در حدود ۶- تا ۹ درصد بود. این مقدار برای بازگردانی بسیار زیاد بود، بنابراین پس از مراقبت در هزینه های اضافی، شروع به پرداخت فیش وام های دانشگاه کردم.

و تمام آنها را در ماه دسامبر سال ۱۹۹۶، حدود یک سال و نیم پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، تسویه کردم.

۷- سرمایه گذاری و حمایت از آن تا مرحله ی آخر

با تسویه کردن بدهی ها، درآمد من افزایش یافت و هزینه های اضافی ام بسیار کم شد، و حالا می توانستم پس انداز کنم. و شروع به سرمایه گذاری بخشی از آن پس انداز در حساب های بازنشستگی، سهام و اوراق قرضه (و صندوق های تعاونی مرتبط) کردم.

کارم پیشرفت کرد، و ارزش ثروت خالص به طور قابل توجهی بالا رفت، پس من قادر به سرمایه گذاری بیشتر بودم. یعنی بعد از ۵ سالی که در کار بانکی سرمایه گذاری می کردم خارج شده و شرکت خودم را راه اندازی نمودم. اگر من به کار سابقم ادامه می دادم، احتمالاً – در عرض یک یا دو سال- به چندین میلیون دلار درآمد می رسیدم اما من می خواستم کارآفرینی بیشتری داشته باشم – و احساس می کردم هنوز هم می توانم به هدفم برسم.

یکی از سهام های سرمایه ای من که پرداخت روزانه ی خوبی داشت کمک کرد تا حقوق و پاداش از دست رفته از مسیرهای کارآفرینی بیشتر جبران شود.

۸- عبور از موانع در طول مسیر

همه چیز در طول مسیر به عالی ترین وجه انجام نمی شد. یکی از بزرگترین موانع من قرض دادن مبلغ ۴۰,۰۰۰ دلاری به یکی از نزدیکان خانوادگی در سال ۱۹۹۷ بود، درست زمانی که پس انداز من سیر صعودی پیدا کرده بود. او بدون بازپرداخت همه ی پول، ناپدید شد. اما، من تصمیم گرفتم روی چیز از دست رفته تمرکز نکنم و در عوض روی آینده و چیزی که می توانستم کنترل کنم تمرکز داشته باشم. و همین طور هم شد. در ۳۰ سالگی، ارزش ثروت خالصی که خودم به دست آورده بودم به یک میلیون رسید و از آن نیز بیشتر شد.

چیزی که مرا به اینجا رساند انعطاف پذیری بود که من در ذهن خود داشتم. این کار به من و همسرم – که در مسیر موفقیت مالی خود بود – کمک کرد تا برنامه ای برای آینده ی خود طرح ریزی کنیم. و باعث شد تا من خطرات حرفه ای زیادی را بپذیرم. و همینطور باعث شد تا در مورد مسائل مالی که پدر و مادرم در دوران زندگی شان گرفتار آن بودند، نگران نباشم.

معیارهای پولی تنها اهداف من نبوده و هنوز هم نیستند، اما این نوع روش فرمولی برای شما کارساز خواهد بود، مهم نیست که چه نوع هدفی را دنبال می کنید.

نویسنده: Grant Cardone

[تعداد: ۱۰    میانگین: ۴/۵]

درباره نویسنده

آسیه محمدی

مترجمی زبان خوندم. علایق زیادی دارم که مترجمی یکی از آنهاست. برای شروع اینکار مباحث بازاریابی (بهترین راه اثبات توانایی ها) رو انتخاب کردم. امیدوارم بتونیم با توسعه دانش در کسب و کار و زندگی شخصی مون بهتر عمل کنیم.

    مطالب مرتبط

    نظر بدهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *