ژیلت، یک سفر بین شکست و موفقیت و خلاقیت در بازاریابی

cstland-fusion-hero1

ژیلت

نام تجاری ژیلت، نماد سهولت در اصلاح صورت (مردان) با سرعت و خیالی راحت است که نتایج بسیار عالی را به دست می دهد!

آیا می دانید که نام ژیلت، بسیاری از اکتشافات و نوآوری و اصول بازاریابی را تا به امروز دنبال خود می کشاند؟ اجازه دهید درباره ی مردی صحبت کنیم که حتی بعد از مرگش نیز نام ژیلت باقی ماند!

او یک آمریکایی به نام کینگ کمپ ژیلت است (King Camp Gillette) در۶ ژانویه سال ۱۸۵۵ و در شهر فون دو لاک در ویسکانسین آمریکا چشم به جهان گشود. او ۳ برادر و ۲ خواهر داشت. پدر و مادر او نیز چیزهای جدیدی اختراع کرده و سود خوبی از اختراعات خود به دست می آوردند. پدر و مادر ژیلت بعد از شکست های فراوان به موفقیت می رسیدند. این امر تأثیرات زیادی روی پسر آنها داشت.

ژیلت
کینگ کمپ ژیلت – King Camp Gillete

تلاش بی فایده بود!

او ۴ ساله بود که خانواده اش به شیکاگو منتقل شدند. پدر او یک مغازه تجهیز ماشین آلات افتتاح کرد اما آتش سوزی بزرگ شیکاگو در سال ۱۸۷۱ مغازه ی پدر را سوزاند و او مجبود شد محل را ترک کند. این بار خانواده ی او به نیویورک مهاجرت کردند تا پدرش به عنوان وکیل اختراعات مشغول به کار شود. ژیلت مدرسه را رها کرد و به فروش محصولات آزاد پرداخت. ژیلت با پول کارش انواع اختراعات را امتحان می کرد تا شاید بتواند از این راه ثروتمند شود؛ اما متأسفانه بی فایده بود!

قهر و غضب

در اوایل سال ۱۸۹۰ نا امیدی شروع به نفوذ در روحیه ژیلت کرد. او احساس کرد که از راه بسته نتیجه ای به دست نمی آید در آن زمان ۴ حق امتیاز اختراع را داشت اما باز هم بی فایده بود با اینکه امتیازات متعلق به او بود اما پول اندکی از این راه به دست می آمد و بقیه درآمد به دیگران تعلق می گرفت. این امر نیز ناامیدی را در او تقویت می کرد. والدین او اختراعات فراوانی انجام دادند مادرش کتاب آشپزی برای کاخ سفید نوشت و بهترین نوع غذاها را در آن قرار داد. از زمان نشر تا ۱۰۰ سال بعد نیز این کتاب به فروش می رسید! این امر باعث شد که حسادت و ناامیدی در ژیلت بیشتر شود. در سال ۱۸۹۴ و در سن ۳۹ سالگی کتابی در مورد اقتصاد سرمایه داری نوشت و در آن خواستار حق امتیاز خود شد.

نصیحت تأثیر گذار

این کتاب بعد از این همه سال هم موفقیتی کسب نکرد! بعد از گذشت ۴۰ سالگی ژیلت متوجه شد که دیگر باید کاری انجام دهد و موفقیتی را کسب کند. در سال ۱۸۹۵ تصمیم گرفت به درس خود باز گردد و در آنجا نیز به کار فروشندگی در یک شرکت که انواع اتیکت چوب پنبه برای بطری می ساخت پرداخت. از حالت ژیلت مشخص بود که چقدر ناامید است! این ناامیدی باعث شد صاحب شرکت به ژیلت یک نصیحت باارزش را در اختیارش قرار دهد. به او پیشنهاد کرد چیزی را اختراع کند که مردم به آن احتیاج داشته باشند و آن را استفاده کنند! سپس آن را دور بریزند و دوباره آن را بخرند! مانند سر بطری ها؛ مردم فقط برای بستن بطری ها از آن استفاده می کنند و بعد دوباره باید آن را بخرند.

درک کردن این نصیحت چندان هم آسان نبود! اما ژیلت کاملاً درباره ی آن فکر کرد …

سپس یک صبح زود در روزهای سال ۱۸۹۵ به هنگام دوش گرفتن، زمانی که قصد اصلاح صورت خود را داشت متوجه شد که ریش تراش خراب شده و دیگر به خوبی نمی تراشد! بارها برای درست کردنش تلاش کرد اما موفق نشد! با خود گفت این چیزی ست که مردم به آن نیاز دارند.

هیچ چیزی آسان به دست نمی آید!

فکر بسیار خوبی بود اما در آن زمان برنامه ریزی برای این امر بسیار سخت جلوه می کرد. ژیلت میخواست موس های ریش تراش بسازد که بسیار باریک و تیز بوده و در حجم های بسیار کوچک بود. که هم بتوان شکلش را تغییر داد هم آن را نگه داشت. ژیلت در خصوص این ایده اش با آهن سازان و صاحبان معادن مشورت کرد اما همه ایده ی او را مسخره کردند.

مسخره کردن ژیلت تا سال ۱۹۰۰ ادامه یافت. در آن زمان ژیلت با یک متخصص شیمی به نام ویلیام نیکرسون آشنا شد. ویلیام در حل مشکلات سخت معروف بود؛ او گفت که فکر ژیلت غیر ممکن است! و این فکر را نپذیرفت. یکی دیگر از دوستان ژیلت نیز به ویلیام اصرار کرد تا امتحان کند که این فکر عملی ست یا خیر! با اینکار، خیلی سریع ویلیام متوجه شد که فکر ژیلت عملی ست.

تأسیس شرکت ژیلت

تأسیس شرکت ژیلت به کمک ویلیام ماهر بود. بالاخره در سال ۱۹۰۱ شرکت ژیلت برای تولید ماشین ریش تراش و تیغ های اصلاح افتتاح شد. در ابتدا اسم شرکت ژیلت شرکت ماشین های ریش تراش آمریکایی بود اما در سال دوم نام آن را به درخواست رئیس شرکت ژیلت گذاشتند.
خسارت ها انباشته شدند!

با اینکه ریش تراش ها و تیغ ها مفید بودند اما وقتی مردم تبلیغات آن ها را دیدند و محصولات به بازار عرضه شدند راضی به استفاده از آنها نشدند! این حالت ادامه داشت تا اینکه شرکت ۱۲ هزار دلار خسارت دید. ژیلت می خواست ورشکستگی شرکت تازه فعال را اعلام کند اما ویلیام، قصد داشت تا به یک سرمایه گذار پیشنهاد سرمایه گذاری دهد. سرمایه گذار نیز در ازای پول ۵۱ درصد از سهم شرکت را درخواست کرد. ژیلت نیز با این کار مخالفت کرده و به سراغ یک سرمایه گذار دیگر رفت. سرمایه گذار بعدی موافقت کرد، اما در مقابل، سهمی را خواستار شد.

بعد از اینکه این فرد در شرکت ژیلت سرمایه گذاری کرد ویلیام دوباره سعی کرد خط تولید بهتری ارائه دهد و در سال ۱۹۰۳ ریش تراش ژیلتی را در بازار عرضه کرد که قیمت آن هم ۵ دلار بود. بسته های تیغ که ۲۰ عددی بود تنها به مبلغ ۱ دلار فروخته می شد. در آن زمان حقوق هر کارگر ۴۰ تا ۵۰ دلار در ماه بود. در سال ۱۹۰۳ ژیلت ۵۱ عدد ماشین ریش تراش و ۱۶۸ عدد تیغ فروخت و این برای درآمد او کافی نبود! او خودش فروشندگی نیز انجام می داد تا بتواند قرض هایش را بدهد و در سال ۱۹۰۴ مجبور شد به لندن انتقال یابد.

ژیلت قبل از انتقال به لندن از سهامداران شرکت خواست که حقوق ماهیانه ای برای او و خانواده اش تدارک ببینند اما شریک او که سرمایه گذار دوم بود قبول نکرده و بیان کرد که هر دلار سود محصولات باید برای پیشرفت شرکت صرف شود. ژیلت از شرکت استعفا داد و همراه خانواده اش به لندن سفر کرد.

در سال ۱۹۰۴ شرکت، ۹۰ ماشین ریش تراش و ۱۰۰۰ عدد تیغ فروخت و در آن سال ژیلت با دیدن مشکلات دوباره باز گشت. شریک ژیلت قصد داشت سهم او را به دو نفر دیگر واگذار کند. اما خودِ ژیلت بعد ار بازگشت از سفر به شرکت رفته و اداره خود را قانع کرد تا دست از این تصمیم برداشته و حقوقی را برایش درنظر بگیرند. همینطور خواستار تغییر و جابجایی در سِمت شریکش شد. اداره ی شرکت با تصمیم او موافقت کردند.

ژیلت شخصاً در تبلیغات محصولاتش حاضر شد و با مردم صحبت می کرد. او گفت اگر ماشین های ریش تراش خوب نبودند به شما پیشنهاد نمی دادم! بهتر است آن ها را امتحان کنید. در یکی دیگر از تبلیغ ها در سال ۱۹۰۵ ژیلت تصویر کودکی را که ژیلت در دست داشت را روی صابون ها قرار داد. او با این کار قصد بیان این را داشت: از همین حالا، استفاده کردن از ژیلت را بیاموز!

ژیلت

در سال ۱۹۰۶ نیز تبلیغی منتشر شد که در آن جورج واشنگتن حضور داشته و یک ماشین اصلاح دستی و یک ژیلت جدید را در دست گرفته بود. این عکس به این اشاره داشت که ماشین های ژیلت، استقلال و آزادی را به شما هدیه می دهند! بعدها ورزشکاران دیگری نیز با حضور در تبلیغات شرکت ژیلت باعث شدند تا این شرکت موفقیت بیش تری را تجربه کند.

در سن ۵۵ سالگی تصمیم به فروش گرفت!

سرمایه گذاری که در شرکت، شریک ژیلت بود از روند کاری ژیلت راضی نبود! در سال ۱۹۱۰ به ژیلت پیشنهاد داد که سهم خود را در مقابل ۹۰۰ هزار دلار به او بفروشد؛ ژیلت با این امر موافقت کرد. اینک ژیلت به تمام اهداف و ثروتی که دوست داشت رسیده بود و برای بعد از ۵۵ سالگی خود پول کافی باقی می گذاشت.

در جنگ خسارت ها و فرصت ها

با وجود رفتن ژیلت از شرکت اما در برخی از تصمیمات دست داشت او به شرکت پیشنهاد کرد به هر سربازی که به جنگ می رود یک ماشین ریش تراش مجانی بدهند! سرباز ها ژیلت های مجانی گرفتند. چیزی در حدود ۳۲ میلیون تیغ مصرف شد. این گونه بیشتر سربازان بعد جنگ از ریش تراش های ژیلت استفاده کردند.
ژیلت بعد از فروش سهام خود به کالیفرنیا رفت و زمین زراعی خرید و به کاشت پرتقال و خرما پرداخت. او خیلی سعی کرد فرزندش مانند او مخترع شود اما در این امر شکست خورد. در سال ۱۹۲۹ با سقوط سهام های بورس ژیلت تمام ثروتش را از دست داد و دوباره فقیر شد و در سال ۱۹۳۲ نیز چشم از جهان فرو بست.

[تعداد: ۳    میانگین: ۵/۵]

درباره نویسنده

انسان باید توانایی های خودش را در علاقه مندی هایش امتحان کند. آشنایی با رموز موفقیت در کسب و کار هم از جمله علاقه های بنده برای آغاز این مسیر هست. از کنار انسانها به راحتی رد نشویم! شاید هریک نشانه ای باشد برای تغییر آینده ی ما

مطالب مرتبط

دیدگاه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

avatar